الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
275
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
از نظر ما علم « وجود شناسى » يا « فلسفهء اولى » علمى است صد در صد صحيح و در دسترسى عقل است . عقل معانى عامّه را به خوبى مىشناسد و به خوبى مىتواند دربارهء آنها قضاوت كند . تفكر در همين معانى كافى است براى اينكه زمينه يك علم برهانى قطعى فراهم شود . آشنايى ذهن با مفاهيم عامّه و احكام وجود عام ، براى درك مسائل خاص رياضى يا طبيعى كافى نيست ولى براى درك مسائل خاص الهى كافى است و اين خود رازى دارد كه در جاى ديگر بايد گفته شود . اينكه چه صفت از صفات كماليه است و لايق ذات پروردگار است و چه صفت اينچنين نيست ، با مقياس وجود شناسى كاملًا قابل تحقيق است و عقلِ تمرين يافتهء فلسفى قادر است در حدود خاصى تحقيق كند . و البته اين به آن معنى نيست كه عقل قادر است به كنه صفات پروردگار پى ببرد . جز علوم رياضى كه وضع خاصى دارند هيچ علمى مدعى نيست كه به كنه موضوعات خود پى مىبرد . ما بعداً به تبع متن دربارهءاين جهت بحث خواهيم كرد . اما اشكال سوم : البته در آيات و روايات از تنزيه زياد سخن رفته است ؛ اما آيات ، از قبيل : « سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ » . « 1 » « لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ » . « 2 » آيهء اخير در روايات ( كافى ، باب ابطال الرؤيه ) به اعم از ابصارِ عيون و اوهامِ قلوب تفسير شده است . اما روايات : در كتب حديث مخصوصاً كافى تحت عنوان « باب النسبة » و « باب النهى عن الكيفية » و « باب ابطال الرؤية » و « باب النهى عن الصفة به غير
--> ( 1 ) . صافات ، آيهء 180 . . ( 2 ) . انعام ، آيهء 103 . .